یاسین . میم

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۳۰مرداد

می‌دونید چیه؟

من ذاتا آدم بددهنی نیستم، فقط بعضی اوقات دکمه MP3 Player ام بدقلقی می‌کنه :(

یاسین . میم
۳۰مرداد


پیکسار رو می‌شناسید؟ 

اسم پیکسار همیشه منو یاد خلاقیت بی‌حد و مرز، یاد شخصیت‌پردازی  و داستان‌نویسی‌ عالی می‌اندازه. پیکسار همواره در استفاده از فناوری در ساخت انیمیشن پیش‌تاز بوده.

ساخت اولین انیمیشن تمام کامپیوتری جهان ( داستان اسباب بازی )؛ برنده نه جایزه اسکار ( یازده بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده ) - این‌ها بخشی از افتخارات پیکسار هستن.

سری داستان اسباب‌بازی، سری ماشین‌ها، در جستجوی نمو، وال‌ای، کمپانی‌هیولاها، دانشگاه هیولاها، شجاع‌دل و ... از محصولات پیکسار هستن. ( لیست تمام فیلم‌های پیکسار )استیو جابز تا آخر عمر سهام‌دار اصلی و از حامیان بزرگ پیکسار بود. 

همه اینا رو برای این گفتم که Pixar in a box رو معرفی کنم. Pixar in a Box یه مجموعه فیلم آموزشی انیمیشن سازیه که توسط پیکسار ساخته شده. این مجموعه شامل کلی فیلمه که اصول کلی انیمیشن ( و نه نرم‌افزار و تکنیک! ) رو آموزش می‌ده.

 داستان تعریف کردن چیه؟ شخصیت پردازی چیه؟ چطور قاب تصویرمون رو ببندیم؟ و خیلی چیزای جالب دیگه. من یه بخش از این مجموعه رو دیدم.

دیدنش به دوست‌داران انیمیشن، به طور خاص به علاقه‌مندان انیمیشن سازی توصیه می‌شه :)

یاسین . میم
۲۹مرداد


امروز پس از نزدیک به یه ماه، دوره آموزشی The Art of Storyetelling از پیکسار رو تموم کردم. خیلی دوره خوب و جالبی بود و ازش کلی چیز یاد گرفتم! اگه خدا بخواد یه پست کامل برای معرفی این دوره می‌نویسم.

:)

یاسین . میم
۲۹مرداد


سالیان سال دویده‌ام.




صدام می‌کنه. هنوز سرم رو کامل برنگردوندم که از پام بالا می‌ره و با دستای سردش بیخ گلومو می‌گیره. عقب عقب می‌رم. سرمو می‌کوبونه به دیوار. منو به دیوار می‌چسبونه. تو چشمام زل زده. 

با... با... با با چشم‌های نیمه باز و وحشیش. تقلا... می‌کنم. 

زوزه‌... می‌کشه... می‌خواد نیش‌اش رو... تو قلبم فر... فرو کنه. 

تمام کابوس‌های کودکی‌ام. تمام هیولاهای سایه‌... سایه‌زی - تو... چشم... تو چشماش... 




حتما کابوس‌ها و هیولاها سالیان سال دنبالم گشتن و تلاش کردن که تونستن منو گوشه اتاقم با یه نامه‌ای که باید خیلی وقت قبل خونده می‌شد ( و نشد ) گیر بندازن.  
محکم می‌ایستم. هم خودش و هم خودم، هردومون می‌دونیم که هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه - زوزه‌کشان، گورش رو گم می‌کنه و می‌ره.

عنوان برگرفته از نام آهنگ Hit me like a man، اثر The Pretty Reckless.

یاسین . میم
۲۵مرداد

در حیاط باز می‌شود. می‌آید و کنار من می‌ایستد. با هم به ماه نیمه‌گرفته که تاریک و تاریک‌تر می‌شود نگاه می‌کنیم. یک شال نارنجی رنگ شاد روی انبوه موهای سفیدش که از زیرشال بیرون ریخته کشیده.
- این ماه‌گرفتگی طولانی‌ترین ماه‌گرفتگی قرن بیست‌ و یکمه. ماه‌گرفتگی طولانی بعدی رو هیچ‌کدوممون نمی‌بینیم... هیچ‌کدوم اون‌موقع زنده نیستیم.
سرش را به سمتم بر‌می‌گرداند.
+ کی‌گفته زنده نیستیم؟ من می‌خوام شیش‌صد سال عمر کنم!
بلند می‌زنم زیر خنده. حسابی می‌خندم.
- سلام‌ من رو به ماه برسون!
یاسین . میم
۲۴مرداد

تصور کنید که قراره تک و تنها، برای همیشه توی یه جزیره رها بشید، و شما می‌تونید توی قایق‌تون تنها ۵۱۲ مگابایت آهنگ بریزید و همراه خودتون ببرید.

هممم...؟ ببخشید، ۴۹۴ مگابایت.

یاسین . میم
۲۰مرداد

وقتی چندتا App رو با هم باز می‌کردم، نمی‌کشید. هی به خودش فشار می‌آورد و فشار می‌آورد. عرق از پیشونی‌اش چکه چکه می‌کرد و من با دستمال عرقش رو می‌گرفتم.

 بعد از یه مدت زور زدن ناامید می‌شد. می‌زد زیر همه چی. زانوهاش رو بغل می‌کرد، با لب و لوچه آویزون دماغش رو بالا می‌کشید و می‌رفت یه گوشه می‌نشست: «نوموخوام...»

من هم می‌رفتم کنارش. پویاجان صداش می‌کردم (شنیدید که می‌گن: اسم هرچی کچله رو زلف‌علی می‌ذارن؟) و موهاش رو نوازش می‌کردم، نازش رو می‌کشیدم.


 «پویا... پویاجان... تو می‌تونی... من می‌دونم. از تو چشات می‌تونم بخونم که تواناییش رو داری. یاعلی بگو و بلند شو پسر... آفرین پسر خوب.»

دستش رو می‌گرفتم و بلندش می‌کردم. پویا اشکاش رو پاک می‌کرد. توی چشماش زل می‌زد و دوباره زور می‌زد ...



 این داستان هر روزه من و پویا بود. 

یاسین . میم
۱۸مرداد

واژه به واژه، آجر به آجر.

یاسین . میم
۰۶مرداد
طولانی ترین ماه گرفتگی قرن! وقتی که دومین ماه گرفتگی طولانی پس از این رخ بده، هیچ کدوممون زنده نخواهیم بود. ستاره ها و سیاره ها می چرخن و از رو به روی هم عبور می کنن. و فاصله دو گذر از هم، از عمر ما طولانی تره... به همین سادگی.


عنوان برگرفته از شعر منسوب به خیام:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من، / وین حرف معما نه تو خوانی و نه من،
هست از پس پرده گفت‌و‌گوی من و تو، / چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من!
یاسین . میم
۰۵مرداد

مامان داشت به جلد وابسته یک دم نگاه می‌کرد.

من: « کتاب جالبیه، از اروین یالوم. یه روان‌درمانه. کتاب درباره مرگه. »

مامان یه‌دفعه از کوره در می‌ره:« اینا چیه می‌خونی آخه؟ همینا رو می‌خونید که روحیه‌تون این‌ جوریه.»

واکنش ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیرش اعصابم رو خورد می‌کنه.

« بابا باشه. چرا این جوری می‌کنی؟ آروم. »

کتاب رو می گیرم و زیر تخت پرت می‌کنم. 

« فکر کنم الان مشکل‌ات حل شده. »

می‌خنده و می‌گه: « نه، حل نشده. »

شونه‌ای بالا می‌اندازه. شب‌به‌خیری و بوسه‌ای. می‌ره.

دیشب تا ساعت دو داشتم وابسته یک دم رو می‌خوندم.

امروز در حالی که به قفسه‌کتابام نگاه می‌کردم، با خودم فکر می‌کردم:« مامان خیلی بی‌راه هم نمی‌گفت! مرگ ( یا به عبارت دقیق‌تر فضای تیره و تاریک ) محتوا یا پی‌رنگ قسمت زیادی از کتابامه.

 کمدی الهی سفری در دوزخ و جهنم و بهشت بود. 

نام من ریچل کوری است درباره دختری آمریکایی بود که در فلسطین کشته شده بود،

 شخصیت‌های رمان کوری حتی اسم هم نداشتند. 

یاسین . میم