...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


یک و هفت و سه

می‌دونید چیه؟

من ذاتا آدم بددهنی نیستم، فقط بعضی اوقات دکمه MP3 Player ام بدقلقی می‌کنه :(


میش‌نهاد: فیلم‌های آموزشی Pixar in a Box


پیکسار رو می‌شناسید؟ 

اسم پیکسار همیشه منو یاد خلاقیت بی‌حد و مرز، یاد شخصیت‌پردازی  و داستان‌نویسی‌ عالی می‌اندازه. پیکسار همواره در استفاده از فناوری در ساخت انیمیشن پیش‌تاز بوده.

ساخت اولین انیمیشن تمام کامپیوتری جهان ( داستان اسباب بازی )؛ برنده نه جایزه اسکار ( یازده بار نامزد دریافت جایزه اسکار شده ) - این‌ها بخشی از افتخارات پیکسار هستن.

سری داستان اسباب‌بازی، سری ماشین‌ها، در جستجوی نمو، وال‌ای، کمپانی‌هیولاها، دانشگاه هیولاها، شجاع‌دل و ... از محصولات پیکسار هستن. ( لیست تمام فیلم‌های پیکسار )استیو جابز تا آخر عمر سهام‌دار اصلی و از حامیان بزرگ پیکسار بود. 

همه اینا رو برای این گفتم که Pixar in a box رو معرفی کنم. Pixar in a Box یه مجموعه فیلم آموزشی انیمیشن سازیه که توسط پیکسار ساخته شده. این مجموعه شامل کلی فیلمه که اصول کلی انیمیشن ( و نه نرم‌افزار و تکنیک! ) رو آموزش می‌ده.

 داستان تعریف کردن چیه؟ شخصیت پردازی چیه؟ چطور قاب تصویرمون رو ببندیم؟ و خیلی چیزای جالب دیگه. من یه بخش از این مجموعه رو دیدم.

دیدنش به دوست‌داران انیمیشن، به طور خاص به علاقه‌مندان انیمیشن سازی توصیه می‌شه :)


امروز تمومش کردم: پیکسار در یک جعبه - هنر داستان گفتن


امروز پس از نزدیک به یه ماه، دوره آموزشی The Art of Storyetelling از پیکسار رو تموم کردم. خیلی دوره خوب و جالبی بود و ازش کلی چیز یاد گرفتم! اگه خدا بخواد یه پست کامل برای معرفی این دوره می‌نویسم.

:)


Hit'em Like a Man


سالیان سال دویده‌ام.




صدام می‌کنه. هنوز سرم رو کامل برنگردوندم که از پام بالا می‌ره و با دستای سردش بیخ گلومو می‌گیره. عقب عقب می‌رم. سرمو می‌کوبونه به دیوار. منو به دیوار می‌چسبونه. تو چشمام زل زده. 

با... با... با با چشم‌های نیمه باز و وحشیش. تقلا... می‌کنم. 

زوزه‌... می‌کشه... می‌خواد نیش‌اش رو... تو قلبم فر... فرو کنه. 

تمام کابوس‌های کودکی‌ام. تمام هیولاهای سایه‌... سایه‌زی - تو... چشم... تو چشماش... 




حتما کابوس‌ها و هیولاها سالیان سال دنبالم گشتن و تلاش کردن که تونستن منو گوشه اتاقم با یه نامه‌ای که باید خیلی وقت قبل خونده می‌شد ( و نشد ) گیر بندازن.  
محکم می‌ایستم. هم خودش و هم خودم، هردومون می‌دونیم که هیچ غلطی نمی‌تونه بکنه - زوزه‌کشان، گورش رو گم می‌کنه و می‌ره.

عنوان برگرفته از نام آهنگ Hit me like a man، اثر The Pretty Reckless.


سلام من رو به ماه برسون


در حیاط باز می‌شود. می‌آید و کنار من می‌ایستد. با هم به ماه نیمه‌گرفته که تاریک و تاریک‌تر می‌شود نگاه می‌کنیم. یک شال نارنجی رنگ شاد روی انبوه موهای سفیدش که از زیرشال بیرون ریخته کشیده.
- این ماه‌گرفتگی طولانی‌ترین ماه‌گرفتگی قرن بیست‌ و یکمه. ماه‌گرفتگی طولانی بعدی رو هیچ‌کدوممون نمی‌بینیم... هیچ‌کدوم اون‌موقع زنده نیستیم.
سرش را به سمتم بر‌می‌گرداند.
+ کی‌گفته زنده نیستیم؟ من می‌خوام شیش‌صد سال عمر کنم!
بلند می‌زنم زیر خنده. حسابی می‌خندم.
- سلام‌ من رو به ماه برسون!

A Boat Full of Music

تصور کنید که قراره تک و تنها، برای همیشه توی یه جزیره رها بشید، و شما می‌تونید توی قایق‌تون تنها ۵۱۲ مگابایت آهنگ بریزید و همراه خودتون ببرید.

هممم...؟ ببخشید، ۴۹۴ مگابایت.


پویا - قسمت اول: زلف‌علی

وقتی چندتا App رو با هم باز می‌کردم، نمی‌کشید. هی به خودش فشار می‌آورد و فشار می‌آورد. عرق از پیشونی‌اش چکه چکه می‌کرد و من با دستمال عرقش رو می‌گرفتم.

 بعد از یه مدت زور زدن ناامید می‌شد. می‌زد زیر همه چی. زانوهاش رو بغل می‌کرد، با لب و لوچه آویزون دماغش رو بالا می‌کشید و می‌رفت یه گوشه می‌نشست: «نوموخوام...»

من هم می‌رفتم کنارش. پویاجان صداش می‌کردم (شنیدید که می‌گن: اسم هرچی کچله رو زلف‌علی می‌ذارن؟) و موهاش رو نوازش می‌کردم، نازش رو می‌کشیدم.


 «پویا... پویاجان... تو می‌تونی... من می‌دونم. از تو چشات می‌تونم بخونم که تواناییش رو داری. یاعلی بگو و بلند شو پسر... آفرین پسر خوب.»

دستش رو می‌گرفتم و بلندش می‌کردم. پویا اشکاش رو پاک می‌کرد. توی چشماش زل می‌زد و دوباره زور می‌زد ...



 این داستان هر روزه من و پویا بود. 


به قلم متن درآید، به خیال‌رانی نیست!

واژه به واژه، آجر به آجر.


نه تو مانی و نه من...

طولانی ترین ماه گرفتگی قرن! وقتی که دومین ماه گرفتگی طولانی پس از این رخ بده، هیچ کدوممون زنده نخواهیم بود. ستاره ها و سیاره ها می چرخن و از رو به روی هم عبور می کنن. و فاصله دو گذر از هم، از عمر ما طولانی تره... به همین سادگی.


عنوان برگرفته از شعر منسوب به خیام:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من، / وین حرف معما نه تو خوانی و نه من،
هست از پس پرده گفت‌و‌گوی من و تو، / چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من!

میم، ر، گ

مامان داشت به جلد وابسته یک دم نگاه می‌کرد.

من: « کتاب جالبیه، از اروین یالوم. یه روان‌درمانه. کتاب درباره مرگه. »

مامان یه‌دفعه از کوره در می‌ره:« اینا چیه می‌خونی آخه؟ همینا رو می‌خونید که روحیه‌تون این‌ جوریه.»

واکنش ناگهانی و پیش‌بینی‌ناپذیرش اعصابم رو خورد می‌کنه.

« بابا باشه. چرا این جوری می‌کنی؟ آروم. »

کتاب رو می گیرم و زیر تخت پرت می‌کنم. 

« فکر کنم الان مشکل‌ات حل شده. »

می‌خنده و می‌گه: « نه، حل نشده. »

شونه‌ای بالا می‌اندازه. شب‌به‌خیری و بوسه‌ای. می‌ره.

دیشب تا ساعت دو داشتم وابسته یک دم رو می‌خوندم.

امروز در حالی که به قفسه‌کتابام نگاه می‌کردم، با خودم فکر می‌کردم:« مامان خیلی بی‌راه هم نمی‌گفت! مرگ ( یا به عبارت دقیق‌تر فضای تیره و تاریک ) محتوا یا پی‌رنگ قسمت زیادی از کتابامه.

 کمدی الهی سفری در دوزخ و جهنم و بهشت بود. 

نام من ریچل کوری است درباره دختری آمریکایی بود که در فلسطین کشته شده بود،

 شخصیت‌های رمان کوری حتی اسم هم نداشتند. 

Designed By Erfan Powered by Bayan