یاسین . میم

پیام های کوتاه
کلمات کلیدی

۲۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

۲۶خرداد

فردوسی در تمام عمرش یک کتاب نوشت و استاد ما هر سال کتاب چاپ می‌کند. ای کاش اگر فردوسی  چند دانشجوی ادبیات داشت! آن وقت می‌توانست شاهنامه را صفحه صفحه کند و سرایش هر داستان را بر عهده یکی از دانش‌جوهایش بگذارد.

یاسین . میم
۲۶خرداد

از آن روز که کاوه رفت، چیز بزرگی در دل من خالی شد. حس غمی که در تنهایی‌هایم به من هجوم می‌آورد... 

حس حماقت. حس از پشت خنجر خوردن. دوست داشتن کسی که برایت ارزشی قائل نبود. مهربانی‌هایی که اشتباه بودند.

یاسین . میم
۲۶خرداد

دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد،
عشق می گفت بشرح آن چه بر او مشکل بود!

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز،
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود!

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ؟
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود!

*****

( حافظ چشم هایش را می مالد و خطاب به سه خروس بی محلی که نصفه شب برای فال مزاحمش شده اند ناسزا می گوید. خمیازه‌ای می‌کشد و کنار چراغ علاءالدین روشن خوابش می برد. )
یاسین . میم
۲۴خرداد


نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند / جوانان سعادت‌مند پند پیر دانا را


#بیایید_دمپایی‌_ها_را_خیس_نکنیم

#دانشجو_اعصاب_درست_و_درمان_ندارد

یاسین . میم
۲۳خرداد
نه و نیم صبح است. پتوپیچ درون خودش جمع شده.
[ صدای زنگ گوشی ]
تکانی می خورد. با دست‌هایش دنبال گوشی می‌گردد.
- الو؟ جانم؟... آره خوبم... زیر پتو، تخت‌خواب، خوابگاه... چی؟ مگه ساعت هشت بود امتحان؟!؟... عه؟ جدی؟ ... خب... طوری نی... قربانت، خداحافظ...

[ گوشی را قطع می کند و دوباره می خوابد. ]
یاسین . میم
۲۲خرداد
همان طور که جلویش را گرفتم و نگذاشتم به من تجاوز کند، اجازه نخواهم داد که او به زندگی ام، شادی ام و درس خواندن ام تجاوز کند. همگی این ها از آن منند.

بهترم. حالم بهتر است.
:)
یاسین . میم
۲۲خرداد

اول که ضربه خوردم داغ بودم نفهمیدم. 

هر چی می‌گذره دردش بیش‌تر می‌شه. یه چیزی گوشه ذهنم اذیتم می‌کنه...

یاسین . میم
۲۱خرداد
یازده ساعت گذشته. آن همجنس باز دست های سردش را روی کمر گرمم گذاشت و همه چیز سرد شد. یازده ساعت گذشته. سرمای دست هایش هنوز هم کمرم را آزار می دهد. پشتم مورمور می شود. هنوز هم آب دهانم را روی شمشادهای گوشه خیابان تف می کنم. هنوز هم لپم را از رد بوسه هایش می شورم. حس وحشتناکی داشتم هنگامی که روی موتور اعصای جنسی ام را با دستش لمس کرد، هنوز هم آن احساس وحشتناک با من است. یک ساعت و نیم دیگر امتحان دارم و بسیار کم خوانده ام. یک ساعت و نیم دیگر امتحان دارم اما ذهنم پاک نمی شود که نگاهی به کاغذپاره هایم بندازم...
یاسین . میم
۲۱خرداد


خواهر کنارم نشسته.

- چه قدر صداش قشنگه... 

+ اوهوم... این از آخرین آهنگ‌هاش بود. 

- چرا؟ 

+ چون که مرد. 

- چرا مرد؟ 

+ مرد دیگه. فوت کرد. 

- چرا مرد آخه؟ جوون بود که. 

+ خودش رو کشت.


دستش را جلوی دهانش می‌گیرد. باور نمی‌کند.

یاسین . میم
۱۹خرداد

مامان می‌گه: هر وقت آب جوش میاری برای چایی، برای دفعه بعد حتما آب کتری رو عوض کن. خوردن آبی که دو بار جوشیده شده باشه ضرر داره.


کجای کاری مامان جان؟ امروز نوزدهم خرداده و به نظرم هنوز توی کتری بیست سی تا مولکول آب از چایی‌ای که اول مهر تو خوابگاه با بچه‌ها زدیم مونده :/

یاسین . میم
۱۹خرداد
- می بخشید خانوم؟
+ بله؟
- مفاتیح الجنان اضافه تو دست و بالتون هست؟
+ بله، بفرمایید ^-^
- مرسییی ^-^
یاسین . میم
۱۹خرداد
تو یک مرغ دروغ خواری، دروغ خوردن سرپا نگهت می دارد.
آن روز که در قفس سهم روزانه دروغت را نریزند، آن روز چه خواهی کرد؟
یاسین . میم
۱۶خرداد



خدایا مشکلات جوونا رو حل کن... بیکاری، گرونی، بدبختی، بی‌چارگی... 

 همه جوونا خوش‌بخت بشن... پسرا زن بگیرن، دخترا شوهر کنن...

خدایا به همه دخترا شوهر خوب عنایت کن... بلند بگو آمین...

( پیس... پیس... ) راستی نوبت اون دختره که قراره من شوهرش باشم رو یه چندتایی جلوتر بنداز، دستت درد نکنه ^_^

یاسین . میم
۱۶خرداد

تصویر مرتبط


دور میدان نقش‌ جهان دوچرخه سواری می‌کنم. می‌چرخم و می‌چرخم و می‌چرخم، با دوچرخه سواران دیگر. دختر جوان و زیبایی به جمع ما دوچرخه‌سواران اضافه می‌شود.


گوزن‌های نر در فصل جفت‌گیری برای جذب جنس مخالف شاخ به شاخ می‌شوند، پسرها در فصل جفت‌گیری کارهای بسیار زیاد و متنوعی می‌کنند که ایستادن روی زین دوچرخه، راندن دوچرخه بدون دست و لایی کشیدن میان آدم‌ها و دوچرخه‌ها از این قبیل می‌باشد :))

یاسین . میم
۱۳خرداد
نه نه نه، ببین، بحث سر این نیست که صدای من خوبه یا بد، مسئله اینه که سبک من با سبک  شجریان فرق داره.
آقای شجریان تو دستگاه شور و ماهور و همایون می خونن، من تو دستگاه ماشین لباس شویی و چرخ گوشت و اره برقی.
یاسین . میم
۱۲خرداد

بعضی وقتا اعصابت رو خط‌خطی می‌کنن. بعضی وقتا مجبورت می‌کنن که باهاشون دهن به دهن بشی. 

و فرداش وقتی یه نفر دیگه که دوستت داره جلو میاد تا باهات حرف بزنه ( شاید دلش گرفته؟ پی یه هم صحبت می‌گرده؟ ) حواست به دوستی‌اش نیست. اتفاقات دیشب توی ذهنت مرور می‌شن. مرز بین دوست و دشمن برات کم‌رنگ شده.

 نمی‌تونی مهربونی پشت قلبش رو ببینی. یه حرفی می‌زنی، یه رفتاری از خودت نشون می‌دی که دل دوستت می‌شکنه...


امروز دل یه آدم مهربون و دوست‌داشتنی رو شکستم. به شدت متأسفم! 


:(

یاسین . میم