...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


چشم هایش!

چند وقت قبل، توی مسیر پیاده‌رویم، یه ساربان دو تا شتر می‌آورد. مردم دور شترهاش جمع می‌شدند و ساربان با سواری دادن و یا فروش شیر، درآمد کسب می‌کرد. شترهاش خیلی بامزه بودن :)
شتر اول سه ماهه بود و تقریبا هم قد بودیم ( اون یه مقدار کوتاه‌تر از من بود‌ ). شتر دوم دو سال و چندی سن داشت و بزرگ و هیکلی بود، قدش از قد من بلند‌تر بود.
یه روز که داشتم پشت بچه‌شتره رو نوازش می کردم، کله اش رو آورد جلو و پوزه‌اش رو آروم به شونه ها و پیرهنم نزدیک‌کرد، خیلی آروم و مهربون.

Designed By Erfan Powered by Bayan