...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


ما بازیگران این فیلمیم.

هم‌اتاقی: فیلم چی داری؟

من: چی می‌خوای؟

- هرچی. خانواده، درام، عشقولانه.

+ ( پس از مدتی سکوت و کشیدن یک نفس عمیق ) فاک دیس لایف.

- فیلم فاک دیس لایف رو داری؟!

+ اوهوم. ساخت ایرانه. البته اسم درست‌ترش دیس فاکینگ لایفه. ۲۴ ساعته و به صورت زنده در تمام نقاط کشور می‌تونی ببینیش -  ما بازیگرای این فیلم‌ایم.


هم اکنون در ۳۰ دقیقه بامداد

دارم کارایی که می‌کنم و موضوعاتی که بهشون علاقه دارم رو به دو دسته تقسیم می‌کنم: از درون و وجود خودم سرچشمه می‌گیرن - بر اثر تاثیر گرفتن از دیگران و یا کمبود اعتماد به نفس انجام می‌دادم / می‌دم.


کرمانشاه - قسمت دوم

همه چیز از آن چهارده ثانیه‌ی لعنتی شروع شد. ۲۱:۴۸ بیست و یکم آبان بود که ناگهان زمین لرزید و چرخ‌دنده‌ها ترک برداشتند و خرد شدند، عقربه‌ها شکستند و ساعت از حرکت ایستاد. زمین و زمان به هم ریخت، سقف‌ها بر سر مردم فرود آمدند، صدای ناله و مویه بلند شد و چادرها - هم‌چون قارچ‌هایی که پس از باران در جنگل رشد می‌کنند - از میان ویرانه‌ها سر برآوردند و ساختمان‌های بتنی و فلزی را به ریش‌خند گرفتند.
۹ صبح جمعه، دهم آذر است که در ورودی سرپل‌ذهاب توقف می‌کنیم. نمی‌توانم باور کنم. هنوز هم نمی‌توانم احساس عجیبم را در آن لحظه اول به بند واژه بکشم، هنوز هم نمی‌توانم همه چیزهایی که دیدم را هضم کنم. تا چشم کار می‌کند چادر... تا چشم کار می‌کند چادر... ورودی شهر پر از چادر است. این‌جا کمپ زلزله‌زده‌هاست.



کرمانشاه - قسمت اول: منفی یک

روی طبقه پایین تخت خوابگاه دراز کشیده‌ام و به سطح چوبی یکنواخت بالای سرم نگاه می‌کنم، منتظرم. منتظرم که خوابم ببرد. هم اتاقی غلت می‌زند، پیچ و مهره‌های تخت ناله می‌کنند و به غلط کردم می‌افتند. تن و جان تخت می‌لرزد. یازده و ربع شب است.

خیس عرقم، اتاق به شدت گرم است.



آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو...


فرقی ندارد که ستون چوبی تخت جمشید باشی یا ستون سنگی آکروپولیس، روزی می‌شکنی و فرو می‌ریزی. از دست تقدیر راه گریزی نیست.

روزی می‌رسد که دیگر آدم‌ها حاضر نیستند زیر سقفی که تمام عمر نگهش داشته‌بودی زندگی کنند. روزهای جوانی‌ات به سر آمده و پیر و شکسته شده‌ای.

اکنون دوستان جدیدی داری: کلاغ‌ بر بالای سرت می‌نشینند و می‌خواند، روباه‌ در کنار پایت استراحت می‌کند و آهوها در کنار تو زاد و ولد می‌کنند. کلاغ ها، آهوها و روباه ها ساکنان جدید کاخ بلندمرتبه دیروزند.

 

آن قصر که بر چرخ همی زد پهلو / بر درگه آن شهان نهادندی رو

دیدم که بر کنگره‌اش فاخته‌ای / پیوسته همی گفت که کوکو، کوکو !!

 

آن قصر که جمشید در او جام گرفت / آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟



موهومات

یعنی موهومات عزیزمون کجا رفته؟ کسی ازش خبری داره؟


آیم استیل الایو! دیس ایز فور خالی نبودن عریضه :)

الو یک دو سه،

الو یک دو سه،

اهم...

امتحان می کنیم...

صدا میاد؟


آقا میشه یه لحظه تشریف بیارید؟ بله، با شما هستم.

ممنون می‌شم اگه یه هُلی به این وبلاگ بدید...

محکم‌تر... محکم‌تر...

آها، روشن شد. دستت درد نکنه :)


[ گرد و خاک را از روی وبلاگ می تکاند و موتورش را پس از مدت‌ها استارت می‌زند ]

Designed By Erfan Powered by Bayan