...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


معامله

از همون جنسی که ابراهیم کرد: به خدایان پدرانش اعتقاد نداشت، جون باید خدای خودش رو پیدا می‌کرد - ساعت ۲۳ دیشب معامله کردم.
پی‌نوشت: آینه حموم رو از جاش درآوردم چون تحمل اون صورت لامصب توی آینه که نگاهم می‌کرد رو نداشتم.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan