...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


هژدهم اکتبر اتفاق افتاد.


دو ماه و خورده‌ای گذشته. هنوز قسمت آخر قصه‌ام رو ننوشتم. جرأتش رو نداشتم... هر چقدر هم که با واژه‌ها بازی بکنم حقیقت عوض نمی‌شه، آخرش شکست، شکسته.



صمیمانه نسبت بهت احساس داشتم، ولی کوچک‌ترین شناختی هم نداشتم ازت. هنوز هم شناختو ندارم. درد می‌کشیدم. به عکسات نگاه می کردم و فکر می‌کردم بهت. به این که چقدر دور از دسترسی. چندبار اومدم تو صفحه چت تلگرامت، ولی حرفی نزدم و رفتم بیرون. باید همه چیز رو توی چهره‌ات می‌گفتم. من هم خجالتی بودم ولی اومدم جلو. جسارت خرج کردم، گفتم که بهت فکر می‌کردم، گفتم که بهت فکر می کنم. گفتم که تو دختر فوق‌العاده‌ای هستی. خندیدی و تشکر کردی.
 قرار بود هم‌دیگه رو تو میدون ببینیم. اولش منو پذیرفتی، ولی بعد پسم زدی. گفتی تمایلی نداری با من چیزی به جز هم‌کلاسی باشی، اگه صحبتی دارم همین‌جا بگم. 
- صحبت هست امّا وقتی شما تمایلی ندارین، من هم نمی‌تونم ( و نباید! ) که صحبتی بکنم.
در هر صورت امیدوارم که حالتون همیشه خوب باشه و شاد و موفق باشید.
:)

احتمال شکست رو می‌دادم همیشه. ولی می‌دونی، شکست خوردن تو جهان واقعی با تصور شکست و احتمال دادنش خیلی فرق می‌کنه.
 مزه تلخ بادوم لای دندونات، با کلمه تلخ با هم خیلی فرق دارن.
 درد کشیدن با شنیدن واژه درد خیلی فرق داره.




تموم شد. همه چیز تموم شد.
جای یه چیزی وسط صلیب سیاه سنگی خیلی خالیه...
دستم رو بالا میارم - لیوان شیشه‌ای رو بکوبونم وسط این صلیب سیاه سرد سنگی.
 لیوان می‌خوره به سنگ و  تیکه‌های خورد شده‌اش پرت می‌شن این ور اون ور. دسته شکسته لیوان بین انگشت شست و اشاره‌ام رو می‌بره، چندتا از ترکش‌های شیشه‌ای می‌ره تو دستم. خون از بین انگشتام راه می‌افته و می‌ره پایین. چکه چکه می‌کنه کف حیاط.
چه فایده‌ای داره بشکنیش؟ چیزی عوض می‌شه؟  فقط باید بری بیمارستان و بخیه بزنی. فقط باید دوباره پول لیوان بدی. تکه خورده های لیوان شیشه‌ای توی دستت چیزی رو عوض می‌کنن؟ به خدا اگه چیزی عوض بشه... 
نکوبیدمش. 
لیوان رو نگاه می‌کنم. به بازتاب صورتم تو چایی ته لیوان - یه جایی وسط پاییز، تکه خورده‌های وجود من توی دست لیوان شیشه‌ای جا موندن...


 
این قسمت هم رفت نشست کنار من و چهارتا قسمت دیگه. 

چرا. بازم حس درد رو داره.
بستگی به سطح همدلی آدم داره.
ولی در هر صورت قطعا مثل دردی که او کشیده یا می کشه نیست.
ها همدلی
اینم دوست دارم
چیز خوبیه :))

قبول دارین شنیدن واژه‌ی درد، خودش درد داره؟
برای من اینطوریه.
خودش هم درد داره یه خورده... 
ولی هیچ موقع شنیدن از درد برای، کسی که با اون مشکل مواجه نشده باشه حس خاصی نداره.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan