...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


آقای انسان گریز عزیز

بابا لنگ دراز عزیز،

سلام.

[...] من با این نظریه که بدبختی و غم و نا امیدی قوای اخلاقی آدم را میسازد مخالفم.

آدم هایی خوشبخت هستند که وجودشان سرشار از مهر و محبت است.
من اعتقادی به افراد بیزار از مردم و مردم گریز (کلمه ی قشنگی است. تازه یاد گرفته ام) ندارم.

بابا جون شما که مردم گریز نیستید نه؟




دخترک عزیزتر از جانم، 
سلام.
دخترکم، باید یه اعترافی بکنم. من از تو متنفرم.
در کمال تاسف باید بهت بگم که من یه مردم گریزم، دخترم. من تمام آدم‌ها رو قضاوت می کنم و روشون صفت می‌ذارم، و بعد در زندان همین صفات گیر می‌افتم - زندانی که خودم ساختم. به هر کسی که فکر می‌کنم صفات بدش میاد تو ذهنم.
منظورم رو می‌فهمی دخترم؟
دخترم.
من در تمام این مدت وانمود می‌کردم که حالم خوبه. من دارم از درون می‌شکنم و فرو می‌ریزم. چیزی از من نمونده دخترم - بیش‌تر از هرچیز باید خودم رو خراب کنم و از نو بسازم. تمام ذهنم رو. همه چیزای توش رو باید بریزم بیرون و دوباره بسازمش. 
دخترکم، از تو متنفرم. از همه آدم‌ها متنفرم، و از خودم بیش‌تر از همه‌شون بدم میاد. 
همین دیگه، دخترکم. 
باید این رو می‌دونستی.
[ جودی را نوازش می‌کند - جودی خوابش می‌برد. ]
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan