...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


خروس های بی محل خواجه حافظ شیرازی


دل چو از پیر خرد نقل معانی می کرد،
عشق می گفت بشرح آن چه بر او مشکل بود!

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز،
چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود!

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ؟
که ز سرپنجه شاهین قضا غافل بود!

*****

( حافظ چشم هایش را می مالد و خطاب به سه خروس بی محلی که نصفه شب برای فال مزاحمش شده اند ناسزا می گوید. خمیازه‌ای می‌کشد و کنار چراغ علاءالدین روشن خوابش می برد. )
همشهریِ ما خیلی خوش‌اخلاقه :)))
آره :))
همین که ساعت یک نصفه شب به فحش دادن اکتفا کرد و دنبال‌مون نکرد کمال خوش اخلاقی‌ش رو نشون می‌ده :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan