...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


بیست و سه شب

یازده ساعت گذشته. آن همجنس باز دست های سردش را روی کمر گرمم گذاشت و همه چیز سرد شد. یازده ساعت گذشته. سرمای دست هایش هنوز هم کمرم را آزار می دهد. پشتم مورمور می شود. هنوز هم آب دهانم را روی شمشادهای گوشه خیابان تف می کنم. هنوز هم لپم را از رد بوسه هایش می شورم. حس وحشتناکی داشتم هنگامی که روی موتور اعصای جنسی ام را با دستش لمس کرد، هنوز هم آن احساس وحشتناک با من است. یک ساعت و نیم دیگر امتحان دارم و بسیار کم خوانده ام. یک ساعت و نیم دیگر امتحان دارم اما ذهنم پاک نمی شود که نگاهی به کاغذپاره هایم بندازم...
خواهش می کنم! :)
هر وقت دلتون آشوب نبود به بنده ی حقیر یه ندا بدید! :))
می‌تونی یه موسسه به اسم ندای دل آشوبان بزنی و ازش کسب درآمد کنی :))
این اتفاق کجا افتاد؟
فقط بهتون دست زد یا ....
اگه ... برو شکایت کن
خدا رو شکر در حد دست زدن و همین‌ها بود. جلوی طرف رو گرفتم. خدا کمکم کرد.
خخخخخخخخخخخخخ
نمی‌خوام دلتون رو آشوب‌تر کنم.
اما چه وحشتناک!
:(

مرسی هم که آشوب تر نکردید، از همکاری تون سپاس گذارم =))
محکم میکوبیدی تو سرش
اونم یه بلای دیگه سرم می آورد! 

با آرامش و قاطعیت برخورد کردن خیلی بهتره
-_-
به هیچ بشری نمیشه اعتماد کرد
...

:(
دوستتون بود؟! فامیل؟! غریبه؟! هر کی بوده خدا ازش نگذره
غریبه. یه بدبخت که توی هزارتوی زندگی جنسیش گیر کرده بود و خودش رو سر من خالی کرد.

کسی که حتی فکرش رو هم نمی کردم. یه مرد مسن. یه پیرمرد.

خدا ازش نگذره.
جدی؟!
بله :(
 به همین راحتی. به همین دردناکی.

درباره اش بیش تر می نویسم. شب عجیب و اتفاق عجیبی بود.


😕😕😕
:(
:(

نمیدونمچی بگم
:(
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan