...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


بگذار که چستر او سرطان بگیرد و بمیرد...


خواهر کنارم نشسته.

- چه قدر صداش قشنگه... 

+ اوهوم... این از آخرین آهنگ‌هاش بود. 

- چرا؟ 

+ چون که مرد. 

- چرا مرد؟ 

+ مرد دیگه. فوت کرد. 

- چرا مرد آخه؟ جوون بود که. 

+ خودش رو کشت.


دستش را جلوی دهانش می‌گیرد. باور نمی‌کند.

- خودش رو کشت؟ 

+ آره، خودش رو حلق‌آویز کرد... 

- چرا خودش رو کشت؟ چرا؟

سخت احساساتی شده. موزیک ویدئوی Numb را بارها کنار من دیده بود. بعضی اوقات پیشم میومد و می‌گفت: «اون‌ دختره رو برام بذار.» و من می‌دانستم منظورش از اون دختره، Numb بود. از چستر خوشش می‌آمد. می‌گفت: «خیلی صداش قشنگه. قیافش باحاله.»


تصویر مرتبط


با دو دستش مرا گرفته و تکانم می‌دهد. اشک می‌ریزد.

- چرا خودش رو کشت؟ چرا خودش رو کشت؟ من خیلی دوستش داشتم... چرا...؟

از کنارم بلند می‌شود و می‌رود. 

غم عمیقی در وجودم ریشه دوانده. هم‌چنان دارد اشک می‌ریزد.


+ آبجی... اشتباه کردم. خودش رو نکشت، سرطان گرفت و مرد.

- جدی می‌گی؟ دروغ نمی‌گی؟

+ نه آبجی... باور کن... با یه هنرمند دیگه اشتباهش گرفتم.

باز هم خودکشی کردن یک انسان برایش قابل درک نیست، اما فکر این که هنرمند محبوبش خودش را نکشته آرامش می‌کند. اشک‌هایش را پاک می‌کند. ساکت می‌شود. [ چستر هم‌چنان می‌خواند. ] 

سرم را روی زانوهایم می‌گذارم. دلم گرفته. 

+ اشکالی نداره، بذار چستر اون سرطان بگیره و بمیره، چستر من که خودش رو کشته...





خوش‌حالم که خودکشی برایش در سن دوازده سالگی این قدر عجیب و غریب و دور از ذهن است. خوش‌حالم که شب‌های جهنمی دوازده سالگی من را تجربه نکرده. خوش‌حالم که این شب‌ها را تجربه نمی کند. خوش‌حالم که کودکی‌اش مثل کودکی‌ من نمی‌گذرد.
لایک
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan