...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


عروسک سیبیلو - ۲

« ... هر وقت بچه‌ام می‌زد زیر گریه، من هم می‌زدم زیر گریه، بلندتر از بچه‌ام گریه می‌کردم - چون نمی‌دانستم که باید چی‌کار کنم.
هر وقت مهمون می‌اومد، به مادرم زنگ می‌زدم که بیاد کمکم کنه.

مامانم از مهمون‌ها پذیرایی می‌کرد و من هم با بچه‌های مهمون‌ها برنامه کودک نگاه می‌کردم! »

این راهشه؟!
همیشه باید کمک خواست 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan