...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


مــــــــــیییوو!



توی حیاط بودم و داشتم بندکفشم رو می‌بستم. یه صدایی اومد، سرم رو برگردوندم که ببینم چه خبره. دیدم یه گربه بالای در خونه‌مون نشسته و داره منو نگاه می‌کنه. من هم توی چشم هاش زل زدم و گفتم: « میو! »
 موهای پشتش سیخ شد، و گفت: « مــــــــــیییوو! » و از بالای دیوار پرید پایین و به سرعت از خونه‌ دور شد.
به‌نظرم من بزرگ‌ترین گربه‌ای بودم که توی زندگیش دیده بود :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan