...The Endless River

رودخانه بی‌پایان...


چشم هایش!

چند وقت قبل، توی مسیر پیاده‌رویم، یه ساربان دو تا شتر می‌آورد. مردم دور شترهاش جمع می‌شدند و ساربان با سواری دادن و یا فروش شیر، درآمد کسب می‌کرد. شترهاش خیلی بامزه بودن :)
شتر اول سه ماهه بود و تقریبا هم قد بودیم ( اون یه مقدار کوتاه‌تر از من بود‌ ). شتر دوم دو سال و چندی سن داشت و بزرگ و هیکلی بود، قدش از قد من بلند‌تر بود.
یه روز که داشتم پشت بچه‌شتره رو نوازش می کردم، کله اش رو آورد جلو و پوزه‌اش رو آروم به شونه ها و پیرهنم نزدیک‌کرد، خیلی آروم و مهربون.
توی چشم‌هاش نگاه کردم، خیلی ناز بود. چشم‌های سراسر سیاه با مژه‌های بلند. در همون حال که داشتم نازش می‌کردم، یه‌دفعه کله‌اش رو سریع آورد جلو و دماغش رو با پیرهنم پاک کرد! خودم رو کشیدم عقب، دیدم آستین پیرهنم دماغ‌شتری شده :|.
دید که هم قدشم ، فکر کرد که هم سن‌اش هم هستم :)). من ۱۸ سال از تو بزرگترم حیوون! برو با هم سن و سالای خودت شوخی بکن!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
Designed By Erfan Powered by Bayan